![]() |
![]() |
|
|
خدایا چرا انقدر تنهام؟؟؟؟؟
صدام رو می شنوی خدا خیلی دلم گرفته |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 11:27 توسط دل |
|
|
یادمان باشد باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 11:20 توسط دل |
|
|
فاصله يه حرف سادس، بين ديدن و نديدن
بگو صرفه با کدومه، شنيدن يا نشنيدن ؟ ما ميخواستيم از درختا کاغذ و قلم بسازيم بنويسيم تا بمونيم پشت سايه جون نبازيم آينه ها اونجا نبودن تا ببينيم که چه زشتيم رو درخت با نوک خنجر «زنده باد درخت» نوشتيم زنگ خوش صداي تفريح واسمون زنگ خطر شد همه چوباي جنگل، دسته تيغ تبر شد فاصله يه حرف سادس، بين ديدن و نديدن بگو صرفه با کدومه، شنيدن يا نشنيدن ؟ اگه حرفمو شنيدي جنگل رو نده به پاييز کاري کن درخت باغچه تن نده به خنجر تيز با جونه ها يکي شو قد بکش نگو که سخته جنگل تازه به پا کن هر يه آدم يه درخته |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:45 توسط دل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 22:55 توسط دل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:4 توسط دل |
|
|
سلام سلام بی نهایت من بازم اومدم بازم اومدم با یک دل گرفته آره بی نهایت من شاید گوش ندی ولی من دلم به همین خوشه به این که تو هستی ومن باهات می تونم حرف بزنم نمی دونم دلم از چی پره قربون این صلاح ومصلحتت رو برم فکر کنم این دل ابری من هیچ وقت بهار نداره یا شاید داره ومن به ابری بودن عادت کردم به هر حال اومدم همین رو بهت بگم خیلی دوستت دارم خیلی...................................... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 23:27 توسط دل |
|
|
چه زود رها می شویم لعنت به این دنیای بی وفا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 22:52 توسط دل |
|
|
دلم هوای نـوشـتن کرده بود امشب ...
باد و بارانی بود اندرون دلم ... و صدای چند کلاغ و جیرجیرک ... کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن ! خوب ... برای که بنویسم حالا ؟ تازه ، برای کسی هم که بنویسم ، چه کسی ببرد برایش ؟! یادم آمد ... آدم برای خدا چیزکه بنویسد و بگذارد زیر فرش ، خدا خودش برمی دارد ... ! پرشدم از شوق برای نوشتن ... دراز کشیدم روی زمین و دستی زیر چانه و دستی بر روی کاغذ ! نوشتم : سلام ، محبوب من ... ! چقدر دوستت دارم ... خودت میدانی ! چقدر تو صبح را قشنگ شروع می کنی ... صدای خروس و کلاغ را که می پیچانی در هم و نسیم را می وزانی بینشان ... آدم حالی به حالی می شود ! هیچ دلبری نمی تواند مثل تو ، همین اوّل صبح ، دل آدم را اینطور ببرد ! خورشید هم ناز می کند مثل خودت ... ! آنقدر که دست می کشد بر سر و صورت آدم و داغش می کند با سرپنجه هایش ! تو هم دست می کشی بر دل آدم و عاشقش می کنی ! معشوق صبور من ... می فهمم که شب ها وقتی غرق می شوم در خواب ، می آيی به پيشم ! دستت را حس می کنم که روی پيشانی ام دانه های شبنم می کارد ، رد بوسه ات هم می سوزاند لبم را تا صبح مثل آتش ... داغ و مثل آب ... شفـاف اگر تو نبودی "تو" معنی نداشت ! تو تمام " توی" منی ... اگر می بينی چشمم به در می ما ند نه اينکه يادم رفته " تو" هستی ! که می دانم هستی در کنارم ... منتظرم کسی بیاید و ببیند ، چقدر "تو" هستی ! و برود و بگوید کسی نیاید ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 22:35 توسط دل |
|
|
کاش صدایش را می شنیدم لعنت بر این دل سیاه من کاش انفدر تنها نبودم کاش دلم نمی گرفت بی نهایت من چرا باید احساس کنم که به یاد من نیستی ؟؟؟؟ در حالی که یقین دارم که همیشه با منی بی نهایت من خیلی دلم گرفته احساس می کنم دارم افسرده می شم بی نهایت من دوست دارم صداتو بشنوم می دونم اگه صدایی نمی آد مشکل از منه شاید هم دلتنگی ام به خاطر همینه نمی دونم بی نهایت من کاشکی یه ذره آدمات مثل خودت بودن کاشکی دنیات یه ذره وفا داشت از وفا حرف نزنم که تقریبا تموم اطرافیانم از وفا بویی نبردن شاید راست باشه که
می گن "هر دست که دادی همان دست گرفتی " ولی خود بی نهایتم می دونه واسه
اطرافیانم از جون مایه میذارم نمی دونم شاید تویی پیشونی ما چیزی نوشته شده
که خودم نمی دونم… به هر حال دلم برای تموم لحظه های شاد بودن تنگ شده …… کمکم کن دارم صدات می کنم بی نهایت من خود گفتی" بخوانید مرا تا اجابت کنم
شمارا " اجابت میکنی کمکم را؟؟؟؟؟ بی نهایت من به جون تموم……… برای تویی که بی نهایتی قسم لازم نیست . هیچکس بهتر از تو از حالم خبر نداره
پس کمکم کن از تنهایی نجاتم بده بی نهایت من برام دعا کن بتونم صبر کنم اونقدر
صبر کنم که هیچ کس باورش نشه دعایم کن ………….دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 22:19 توسط دل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 1:53 توسط دل |
|
|
می گردم می گردم دنبال کسی که هر وقت صدایش کنم دلم قرص باشدکه حتما صدایم را می شنود. کسی که هر وقت به کمکش نیاز داشتم در دسترس باشد. می گردم دنبال کسی که هر وقت از او چیزی بخواهم از من دریغ نکند . می گردم وجز تو کسی را نمی بینم... تنها تویی که وقتی بنده ات از تو چیزی بخواهد به او می بخشی و اگر به تو وکمک تو امید وار باشد نا امیدش نمی کنی.تنها تویی که هر گاه بنده ات به سویت بیاید به خود نزدیکش می کنی و عزیزش می داری و هر وقت عصیان کند گناهش را می پوشانی و خطایش را از دیده ها پنهان می کنی. می گردم و تو را می یابم تنها تویی که وقتی بنده ات به تو تکیه می کند او را می پذیری و برای تمام زندگی اش کافی هستی . خدایا چه کس به سمت تو آمد و خواست مهمان شود و تو او را نپذیرفتی؟ یا چه کسی به در خانه ات آمد و تو را صدا زد و از تو کمک خواست و تو پاسخش ندادی واو را دست خالی بر گرداندی؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 0:28 توسط دل |
|
|
تقدیم به بی نهایت زندگی ام.... دوستت دارم تا ابد ای بی نهایت من رهایم نکن و دعایم کن... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 21:36 توسط دل |
|
|
مهم نیست که چه کسی تصمیم به جدا شدن می گیرد. مهم این است که چه کسی آنرا به دیگری اعلام می کند. آدم باهوش ( و نه لزوما آدم قوی ) مثل یک شطرنج باز خوب به موقع از بازی کنار می کشد. نمی گذارد همه مهره هایش از دست بروند و به مضحکه کشیده شود. کسانی که بلد نیستند به موقع به رابطه پایان دهند خودشان را لجن مال می کنند. شما بعد از قطع ارتباط با پارتنرتان مجبورید به زندگی ادامه دهید. بنابراین نگذارید کار به جایی برسد که مثل یک آشغال پرت تان کند بیرون. چنین تصویری ( بیرون افتادن مثل یک آشغال ) می تواند همهی ایندهی آدم را تحت تاثیر قرار دهد. ……………………………………………………. وقتی رابطه تان به پایان رسید، لزومی ندارد که نفرتتان را از پارتنر قبلی تان مدام به گوش او برسانید. شما تا زمانی که نفرت را با خودتان حمل می کنید درگیر گذشته اید. بجای نگه داشتن نفرت سعی کنید فراموش کنید. کسی که به دیگری می گوید «ازت متنفرم» دارد وابستگی شدید ذهنی اش به او را برملا می کند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 21:22 توسط دل |
|
|
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله کرم ابریشم ظاهر شد. شحصی نشست وساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک راتماشا کرد . ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مسمم شد به پروانه کمک کند و با برش یک قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد او انتظار داشت پر پروانه گسترده ومستحکم شود و از جثه اش او محافظت کند اما چنین نشد. در واقع پروانه ناچار شد همه عمر روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله وتقلای پروانه برای خارج شدن از سوراخ را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به وسیله آن مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد. گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم به اندازه کافی قوی نمی شدیم و نمی توانستیم پرواز کنیم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 23:2 توسط دل |
|
|
فلسفه ی دوستی با خدا خدارا در آغوش بگیر از خدا بهره مند شو خدا را ياری ده خدا را شکر کن ............................................................ خدا می داند که چقدرسخت تلاش کرده ای . وقتی سخت گریسته ای و قلبت مملو از درد است خدا اشگهایت را شمرده است وقتی احساس می کنی زندگی ات ساکن است و زمان در گذر خدا انتظارت را می کشد وقتی هیچ اتفاقی نمی افتد و تو گیج و ناامیدی خدا برایت جوابی دارد اگر ناگاه دیدگاه روشنی در مقابلت آشکارشدواگر بارقه ی امیدی جرقه زدبدان خدا در گوشت نجوا کرده است وقتی اوضاع روبراه می شودوتو چیزی برای شکر کردن داری خدا تو را بخشیده است وقتی اتفاقات شیرین ودلچسبی رخ داده وسراسر وجودت لبریز از شادی گشته خدا به تو لبخند زده است به یاد داشته باش هرجا که هستی وبا هر احساسی خدا می داند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 0:58 توسط دل |
|
|
سلام بی نهایت من
دوباره اومدم دلم داره از دست این دنیای مسخره ات می پکه بی نهایت من چرا بنده هات مثل خودت نیستن که یکی از این بنده های بی معرفتت خودم هستم بی نهایت من آدم های اطراف من روی بی معرفتی رو سفید کردن نمی دونم شایدمقصر خودم باشم و توفع زیادی دارم که برای یک لحظه هم که شده به حرف من گوش بدن . توقع زیادی هست که خواسته باشم دوستشون داشته باشم؟؟؟؟؟؟ این روزا باید دوست داشتن رو هم گدایی کرد.......... بی نهایت من دوست داشتن هیچ کس رو گدایی نمی کنم به غیر از تو هیچ کس لیاقتش بیستر از تو نیست آخه خودت بهم یاد دادی با جواب هایی که بهم می دی یادته................. راستی بی نهایت من شنبه ۲۸ بهمن روز قرار نذر منه یادت که نرفته...؟؟؟؟ می دونم که یادته پس منتظر جواب هستم دوستت دارم.. دعایم کن بی نهایت من...................
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 23:42 توسط دل |
|
|
سلام بی نهایت زندگی ام
در ابتدا دوستت دارم ............ بی نهایت من دعایم کن به دعایت همیشه محتاجم بی نهایت من کمکم کن همیشه به یادت باشم بی نهایت من کمکم کن که در تنهایی هایم به تو نزدیکتر شوم برایم دعا کن به دعایت محتاجم به یادم باش بنده حقیرت دل .....................................
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 23:49 توسط دل |
|
|
اگر تغییر نکنی نابود می شوی
............................................................. وقتی بر ترست غلبه کنی احساس آزادی می کنی ............................................................. توجه زود هنگام به تغییرات کوچک به تو کمک می کند تا خود را با تغییرات بزرگی که در راه است زودتر تطبیق دهی ......................................................... و هزاران نکته دیگر کتاب جالبیه "پنیر مرا چه کسی برد" نویسنده دکتر اپنسر جانسون |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 23:40 توسط دل |
|
|
اگرمعجزه اي رخ بدهد وزمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد چشم هايم را تا آخرين روز حياتم روي هم بگذارم : مي داني چرا ؟ مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ، دوباره تو را ببينم و يك عمر گرفتارت شوم !! تقديم به بهترينم كسي كه مثل هيچكس نيست
.................................................................................................. انسانها از فصول سال هم بايد درس بگيرند ، از بهار: طراوت ، ازتابستان : حرارت ، از پاييز : عصمت ، از زمستان : صداقت هميشه ،وقتي تنها و نا اميد و ملول تنت روانت از دست اين و ان خسته ست ، هميشه وقتي رخسار اين جهان تاريك ، هميشه وقتي درهاي آسمان بسته ست ! هميشه گوشه ي گرمي به نام دل با توست كه صادقانه تر از هركه ، با تو پيوسته ست ، به دل پناه ببر ، آخرين پناهت اوست تورا چنان كه تمناي توست دارد دوست .................................................................................................. دوتا بودي مي ذاشتمت روو چشام حالاكه يك دونه هستي مي ذارمت تو قلبم دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني... دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمني... دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني... دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني... دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني... دوستت دارم چون زيباترين روياي مني... دوستت دارم به يک نگاه عشق مني... دوستت دارم چون نيمه ي مني... دوستت دارم چون عمرمني... هر وقت بعد 120 سال رفتي اون 2نيا وقتي خواستي از پل صراط رد شي و بهت گفتن يکي حلالت نکرده اون منم که به اين بهونه يه بار ديگه ميخوام ببينمت ................................................................................................ عشق دوبعد دارد : 1. شرق وصال ، رسيدن عاشق به معشوق 2. غرب وصال : دوري وفراق عاشق از معشوق |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 22:39 توسط دل |
|
|
بزرگترين حادثه:تولد........بزرگترين ثروت:جواني...........بزرگترين خاطره:اشنايي..........بزرگترين تجربه:عشق.............بزرگترين ارزو:وصال...............بزرگترين نعمت:خوشبختي.....................بزرگترين غم بي وفايي................بزرگترين درد جدايي................بزرگترين اندوه :مرگ.............بزرگترين بلا :نااميدي
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 22:31 توسط دل |
|
|
پس بده عشقم تا برم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 23:17 توسط دل |
|
|
سخاوت آن نيست که آنچه را که من بيش از تو به آن نياز دارم به من ببخشي.بلکه آن است که به من ببخشي آنچه را که بيش از من به آن نياز داري. ……………………………………………………… کساني که به تو مار ميدهند.هنگامي که تو از آنان ماهي ميخواهي.ممکن است چيزي جز مار براي بخشيدن نداشته باشند.بنابراين اين عمل از طرف آنان نوعي سخاوت است. ………………………………………………………
......................................... مثل درخت باشيد كه در تهاجم پائيز، هر چه بدهد، روح زندگي را براي خويش نگاه ميدارد .................................................................... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 23:15 توسط دل |
|
|
گیرم بازم بیای از عاشقی بخونی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 23:7 توسط دل |
|
|
دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 22:58 توسط دل |
|
|
از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 22:57 توسط دل |
|
|
مي دوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برمي گردي پيشم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 22:56 توسط دل |
|
|
کاش می توانستم تمام گذشته ها را فراموش کنم
از گذشته هایم متنفرم....... بی نهایت زندگی ام کمکم کن ........ دعایم کن محتاجم به دعایت محتاجم به کمکهایت محتاجم تنهایم نگذار............ دوستت دارم ............. بی نهایت من عاشقت هستم می پرستمت دعایم کن دعایم کن دعایم کن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 22:49 توسط دل |
|
|
من فکر میکنم پس هستم (دکارت)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 22:43 توسط دل |
|
|
امروز تنها شدم روز اول تنهایی من شروع شد امید دارم که خدا را دارم
تنهایی من با بی نهایت شروع شده است بی نها یت زندگی من تنهایم نگذار بی نهایت زندگی من دعا کن که هیچ وقت فراموشت نکنم بی نهایت زندگی من دوستت دارم برایم دعا کن دعا کن به دعایت محتاجم........................ ........................ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 22:24 توسط دل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم گرفته...معصوم بی نهایت من
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 |
|
RSS
|